
به نظر میرسد کیفیت به عنوان یک مفهوم هم در تعریف و هم در درک متفاوت است. حتی نویسندگان معروف کیفیت را به روشهای مختلفی تعریف میکنند. مفهوم کیفیت یکی از موضوعات مورد بحث در ادبیات خدمات بوده است. دلیل این امر عدم توافق در مورد چگونگی تعریف آن است (حمید و انور، 2018). برخی از مشارکتکنندگان و رهبران فکری تأثیرگذار کیفیت را به شرح زیر تعریف کردند:
تعریف کراسبی (1979) کاملاً بر کیفیت به عنوان انطباق با مشخصات متمرکز بود، در حالی که دمینگ (1988)، فایگنبام (1983) و ایشیکاوا (1985) کیفیت را به عنوان محصولات و خدماتی تعریف کردند که نیاز به رضایت مشتریان مطابق با نیازها و انتظارات آنها دارند. تعریف جوران (1988) با این حال، هم مشخصات و هم رضایت مشتری را به طور همزمان در بر میگیرد. ویژگیهای متمایز مراقبتهای بهداشتی مانند ناملموس بودن، ناهمگونی و همزمانی، تعریف و اندازهگیری کیفیت و ماهیت پیچیده مراقبتهای بهداشتی، علایق مختلف ارائهدهندگان مراقبتهای بهداشتی در ارائه خدمات مراقبتهای بهداشتی و الزام به ملاحظات اخلاقی را دشوار میکند (عزیز و همکاران، 2021). همچنین به دلیل تفاوت در زمینه، تجربه، مهارتها و ویژگیهای شخصی متخصصان مراقبتهای بهداشتی، ارائه خدمات برای یک بیمار متفاوت است. خدمات بهداشتی و درمانی همزمان ایجاد میشوند و مورد استفاده قرار میگیرند و نمیتوان آنها را برای مصرف بعدی کنار گذاشت. ذینفعان در مراقبتهای بهداشتی دیدگاهها، علایق و معانی متفاوتی دارند و به گفته جاس و کوگان (1995)، مک لافلین و کالوزنی (2006) و ناوه و استرن (2005)، کیفیت خدمات بهداشتی در نتیجه ناملموس بودن آن، بر مراقبتهای بهداشتی فرآیند خدمات، تعامل بیماران و ارائهدهندگان مراقبتهای بهداشتی متکی است. بنابراین کیفیت مراقبتهای بهداشتی نیازمند تعریف چند بعدی است که دیدگاههای مختلف ذینفعان مراقبتهای بهداشتی را در بر گیرد. بین دریافتکنندگان، اعضای کادر پزشکی و سیاستگذاران در مورد کیفیت در مراقبتهای بهداشتی اختلاف نظر وجود داشته است. اگرچه تلاشهای پراکندهای برای اتخاذ شاخصهای کیفیت خدمات بهداشتی انجام شده است، اما این شاخصها همچنان ویژگیهای عمومی، ناقص هستند و ممکن است به طور کامل نیازهای خاص فرد را برآورده نکنند. این اختلافات را میتوان با ادغام عملکردهای مختلف و تفکر و طراحی بازیگران نقش به منظور دستیابی به خدمات مراقبتهای بهداشتی بهتر کاهش داد. محققانی مانند کراگو (2010) و هسیه (2012) نیز از توسعه یک ابزار یکپارچه برای غلبه بر نقصهای موجود در خدمات مراقبتهای بهداشتی حمایت کردند. آنها به مدلی علاقهمند بودند که به طور سیستماتیک ورودیها و خروجیهای مدیریتی و پزشکی را یکپارچه و هماهنگ میکند تا از تحقق اهداف سازمانی اطمینان حاصل شود. اینها باید نقطه عزیمت همه توسعه کیفیت باشند (سعید و همکاران، 2018).