مبانی نظری احساس حقارت

احساس عقده حقارت یا به تعبیر فارسی احساس حقارت از جمله عواطف و احساس هایی است که هر فرد در زندگی روزمره خود به شکلی آن را تجربه می کند و تقریبا تمامی افراد بشر بیش و کم با این احساس درگیر هستند (نوربخش و مولوی، ۱۳۹۴). احساس حقارت (احساس حقارت) یک باور عمیق، غیر واقعی و دائم در مورد پایین بودن توانایی های عقلانی و جسمانی است که به کاهش سطح ارزش ها و ناارزنده سازی فرد منجر می شود. احساس حقارت نیروی برانگیزنده رفتار در سطوح مختلف اعم از بهنجار یا نابهنجار به شمار می آید اما در بعضی از وضعیت های آسیب شناختی روانی ممکن است بیشتر دیده شود (دوئن[1]، ۲۰۱۲).

احساس حقارت به خودی خود نه مثبت است و نه منفی بلکه بیشتر گنجایش و هدایت را برای کوشش هایی که بی فایدگی و سودمندی را تنظیم می کند، فراهم می کند (کرسینی و مستتر[2]، ۱۹۸۳؛ به نقل از استرانو و پتروسلی[3]، ۲۰۰۵). این واژه برای بیان نداشتن عزت نفس مطرح شده است (هاسپر، ۲۰۱۳). ادراک و احساس هر فرد در مورد خودش به طور کلی تحت عنوان خودپنداره[4] یا عزت نفس شناخته می شود (شهبازی و وزینی، ۲۰۱۳). شکل گیری و ارتقای عزت نفس از زمان کودکی تا لحظه مرگ، مهمترین مسئله سلامت روانی و اجتماعی انسان است. باورها و ارزشیابی هایی که نسبت به خود در ذهن می پرورانیم، تعیین می کند که ما چه کسی هستیم، توان انجام چه کاری را داریم و چه کسی خواهیم شد. این افکار، فشارهای داخلی نیرومندی هستند که با ایجاد یک نیروی هدایت کننده، انسان را در سراسر زندگی به سوی رشد و تکامل پیش می برند. عزت نفس بالا در نوجوانان احساس اعتماد به نفس ایجاد کرده و آنان را قادر به تطابق با شرایط سخت می نماید (خیرخواه، مکاری، نیسانی سامانی، حسینی، ۱۳۹۲).

مطابق با نظر روزنبرگ[5] (۱۹۶۵، به نقل وانانن، ایسوما، كالتيالاهينو، فروج و هيلمينن[6]، ۲۰۱۴) عزت نفس جهت نگرش نسبت به خود است، که می تواند که می تواند یک باور مطلوب یا نامطلوب از خود باشد. فرد با عزت نفس بالا به خود احترام می گذارد و خود را ارزشمند می­داند. همچنین افراد با عزت نفس بالا احساس می کنند علیرغم اشتباهات و خطاهای خود ارزشمندند. این افراد می۔ دانند چگونه می توانند به اهداف واقعی که تنظیم کرده اند برسند، آنها اشتیاق به موفق شدن دارند، بر مشکلات غلبه می کنند و مسئولیت کار خود را بر عهده می گیرند. آنها در روابط خود با افراد دیگر منطقی۔ تر، مثبت تر، صبورانه تر و مستقل تر رفتار می کنند و نوعی رسش یافتگی در تعاملات اجتماعی آنان قابل مشاهده است (کاراگوزو گلو، کاهوی، کوک و آدامیس گلو[7]، ۲۰۰۸). در مقابل نوجوانی که عزت نفسش کم است احساس می­کند که دیگران ارزشی برایش قایل نیستند در محبت و پشتیبانی والدین یا دوستانش تردید دارد و یا احساس می­کند که آنها اصلا به او علاقه ندارند و از او حمایت نمی کنند. احساس ناتوانی می کند. عدم اطمینان، یا حتی احساس درماندگی بر بیشتر نگرش ها و اعمالش سایه می افکند. با مسائل و مشکلات، قدرتمندانه مقابله نمی کند. به آسانی تحت تأثیر دیگران قرار می­گیرد.

 


[1] Duane

[2] Corsini & Manaster

[3] Strano & Petroceli

[4] Self-concept

[5] Rosenberg

[6] Vaananen, Isomaa, Kaltiala-Heino, Frojd & Helminen

[7] Karagozoglu, Kahve, Koc & Adamisoglu