مبانی نظری سبک های رهبری

واژه رهبری، بنا بر تحقیقات، به ۱۳۰۰ سال قبل از میلاد برمی­گردد و سابقه­ای دیرینه دارد. تعریف­هایی که از رهبری شده است از نظر تعداد معادل شمار کسانی است که در صدد ارائه تعریفی از آن برآمده­اند. مروری به نوشته­های دیگر نویسندگان روشن می­کند که بسیاری از نویسندگان مدیریت توافق دارند که رهبری عبارت است از: فرایند نفوذ در فعالیت­های فرد یا گروه به‌منظور کوششی برای رسیدن به هدفی در موقعیتی مشخص. از این تعریف رهبری به این نتیجه می­رسیم که فرایند رهبری تابعی از این متغیرهاست: رهبر، پیرو و موقعیت. بنابراین رهبری یعنی رسیدن به اهداف و با کمک و به وسیله دیگران (قربانی و صمدپور، 1395). سبک رهبری مجموعه‌ای از نگرش‌ها، صفات و مهارت‌های مدیران است که بر پایه چهار عامل نظام ارزشی‌ها، اعتماد به کارمندان، تمایلات رهبری و احساسی امنیت در موقعیت‌های مبهم شکل می‌گیرد. رهبران سازمان‌ها جهت دستیابی به هدف هدایت و خصوصاً اعمال نفوذ بر افراد و فعالیت‌های آن‌ها سبک‌ها و رویه‌های مختلفی را در پیش‌گرفته‌اند. سبک رهبری ترکیبی است از خصایصی مهارت‌ها و رفتارهای رهبران که به‌عنوان مداخله و پی گیری از آن استفاده می­کنند. سبک رهبری برای سازمان­ها به­عنوان مزیت رقابتی درنظر گرفته می­شود و باید توجه بسیاری بدان گردد (ماهش واری و یادو، 2018؛ دیر بیر[1]، 2016).

در عصر حاضر که یکی از عوامل مهم و تعیین‌کننده در رفاه حال ملل و سازمان‌ها، شیوه مدیریت و رهبری است؛ نقش مدیریت اهمیتش ازآنجا مشخص می‌گردد که سازمان زمانی می‌توانند بر مشکلات فائق آیند که نیروی انسانی آن‌ها باهم هماهنگ باشند و در جهت تأمین اهداف کلی سیستم گام بردارند و مسلم است که چنین همکاری و هماهنگی زمانی حاصل می‌شود که مهم‌ترین وظیفه و عنصر مدیریت که رهبری است، بهبود و توسعه یابد در هر سازمان، رهبری از وظایف ضروری مدیران محسوب می­شود. به دلایل متعدد انتظارات از مدیران درحال افزایش روزافزون است و اثربخشی عملکرد مدیران به­طور مداوم تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار می­گیرد (کروشر و لیسی[2]، 2020؛ جیل و گرینوالد[3]، 2020).

سبکی که توسط رهبر استفاده می­شود، زمانی که رهبران بر کارکنان تأثیر می­گذارند، نوآوری سازمانی را تقویت می­کند و از فرآیندهای نوآوری حمایت می­کند (لوکوسکی[4]، 2017). اصطلاح رهبری معاملاتی که توسط وبر (1947) معرفی شد بر رفتار شرکت­ها و بر اساس مبادله پاداش متمرکز شده است. بعدها، رهبری تحول­آفرین توسط برنز (1978) معرفی شد که سبک رهبری مرتبط با انگیزه کارکنان را در بر می­گیرد. با تجزیه­وتحلیل سبک­های رهبری - مانند رهبری استبدادی، معامله­گر، دموکراتیک و تحول­گرا – می­توان نتیجه گرفت که کدام سبک­ها نوآوری را بیشتر ترویج می­کنند و بر رشد سرمایه انسانی تأثیر می­گذارند. از این­رو، حوزه­های مطالعه باید توسعه رهبری را با سرمایه انسانی و تأثیر رهبری بر شرکت­ها ادغام کنند (اکاردت[5] و همکاران، 2021). علاوه­براین، شرکت‌ها این معضل را دارند که بفهمند کدام سبک رهبری با یک سازمان مرتبط است (عبداللهی[6] و همکاران 2020). علاوه­براین، سبک­های ­مختلف رهبری منجر به مراحل مختلفی از انواع نوآوری می­شود (لوکوسکی، 2017).

 


[1] . De Beer

[2] . Croucher & Lacy

[3] . Geil & Greenwald

[4] Łukowski

[5] Eckardt

[6] Abdullahi