مبانی نظری هویت فرهنگی

هرفرد بخش های زیادی را در شخصیت خود دارد و نقش های متعددی را در زندگی خود ایفا می‌کند؛ مانند کودک، والدین، دانش آموز، کارمند، همسایه و دوست. افکار، احساسات و شخصیت ها، همگی در یک بسته بزرگ قرار دارند. در محیط های مختلف می تواند خود را در بسته هایی در اندازه ها و محتوای های مختلف طبقه بندی و نشان دهد (قانونی، 1402). موضوع هویت در طول فرآیند منطقه ای شدن دهه 1980 مطرح شد. برای ایجاد عمل مشترک لازم است بین «من» و «دیگری» تمایز قائل شد هویت می تواند انسجام اجتماعی و فرهنگی ایجاد کند (رویز پالاسیوس[1] و همکاران، 2022). موضوع هویت اولین بار توسط اریکسون[2] (1968) طرح گردید؛ اریکسون هویت را یک حس درونی کلی توصیف کرد، از نظر او هویت جریان تلفیق تغییرات فردی و نیازهای اجتماعی برای آینده است. او تشکیل هویت را شامل به وجود آمدن یک احساس و وحدت شخصیت می داند که فرد احساس می‌کند دیگران آن را تشخیص می‌دهند و از زمانی به زمان دیگر مشابه است (به نقل از کی‌نژاد و همکاران، 1402).

هویـت، رفتارهایـی کـه مـا در محیطـی کـه مربـوط بـه «خـود» اسـت، انجـام می‌دهیـم. هویـت بـه مجموعـه‌ای از ویژگی‌هـا، صفـات، ارزش‌هـا، باورهـا ودیگـر جنبه‌هـای شـخصیتی اشـاره دارد و راهی را شـکل می‌دهد کـه در آن افـراد و گروه‌هـا، هویـت خود را می‌سـازند و با جهان اطـراف ارتباط برقرار می‌کننـد. هویـت شـامل پنداشـت شـخص از این اسـت‌که چه کسـی بـوده و چگونه جایـگاه خـود را در جامعـه درک می‌کنـد و می‌فهمـد و درنهایـت می‌خواهـد چگونه ازسـوی دیگـران شـناخته و ارزیابـی شـود (عشایری و همکاران، 1403).

هویت فرایند معنا سازی است بر مبنای یک ویژگی فرهنگی یا مجموعه ای پیوسته از ویژگی های فرهنگی که بر منابع معنایی دیگر اولویت داده می‌شود؛ بنابراین هویت ها همیشه تولید و بازتولید می‌شوند (کاستلز، 1389). استوارت هال[3] (2017) اعتقاد دارد که هویت ها پیوست های موقتی و گذرای ویژه ای هستند که کنش‌های موقتی را برای ما به ارمغان می آورند. این تعریف به این مبناست که در حقیقت نمی توان از هویت های ثابت حرف زد (یانگ[4] و همکاران، 2021).

 


[1]. Ruiz Palacios

[2]. Erikson

[3]. Hall

[4]. Yang