خودتنظیمی هیجانی فرایندی درونی و پیچیده است که به فرد امکان میدهد هیجانات خود را تجربه، تعدیل و مدیریت کند تا واکنشهای هیجانیاش در موقعیتهای مختلف به شکل متعادل و سازندهای بروز یابد. این مهارت بخشی از هوش هیجانی است و نقش حیاتی در سلامت روان، روابط بینفردی و موفقیتهای زندگی دارد. هنگامی که فرد احساسات قوی مانند خشم، اضطراب یا ناامیدی را تجربه میکند، واکنشهای فیزیکی و ذهنی متعددی در بدنش رخ میدهد؛ از جمله افزایش هورمونهای استرس که باعث بالا رفتن ضربان قلب، فشار خون و تعداد تنفس میشود. خودتنظیمی هیجانی به فرد کمک میکند تا این واکنشها را شناسایی کرده، پیامدهای هر واکنش را در نظر بگیرد و با وجود احساسات منفی، پاسخهایی را انتخاب کند که به سمت نتایج مثبت و اهداف بلندمدت حرکت کنند (موئنکس[1] و همکاران، 2017).
خودتنظیمی هیجانی شامل تواناییهایی مانند تشخیص و نامگذاری هیجانات، شناخت عوامل برانگیزاننده، مدیریت شدت هیجانها، آگاهی از زمان و چگونگی ابراز هیجان در شرایط اجتماعی مختلف، تغییر شناختی برای تفسیر مجدد موقعیتها و انتخاب پاسخ مناسب است. این فرایند را میتوان در پنج گام اصلی درک کرد: انتخاب موقعیت، اصلاح موقعیت، پیشبرد توجه، تغییر شناختی و پاسخ مناسب. افرادی که مهارت خودتنظیمی هیجانی ندارند، ممکن است واکنشهای بیش از حد، طغیانهای هیجانی، نوسانات خلقی و احساسات منفی مداوم را تجربه کنند که میتواند به آسیب به روابط اجتماعی و حتی به رفتارهای ناسالم مانند سوء مصرف مواد یا آسیب به خود منجر شود. بنابراین، یادگیری و تمرین مستمر خودتنظیمی هیجانی اهمیت زیادی دارد و میتواند از طریق روشهایی مانند مدیتیشن، ورزش، گفتگو با دوستان، نوشتن روزانه، خواب کافی و درمانهای روانشناختی تقویت شود (سینگ[2] و همکاران، 2016).
خودتنظیمی هیجانی نه تنها به فرد کمک میکند تا احساسات خود را مدیریت کند، بلکه باعث میشود در مواجهه با چالشها و استرسهای زندگی انعطافپذیرتر باشد، روابط بهتری برقرار کند و تصمیمات هوشمندانهتری بگیرد. فقدان این مهارت میتواند چرخهای از احساسات منفی و واکنشهای ناسالم ایجاد کند که برای شکستن آن نیاز به تلاش آگاهانه، آموزش و گاهی درمان تخصصی وجود دارد. به طور کلی، خودتنظیمی هیجانی مهارتی است کلیدی که با تمرین و حمایت قابل یادگیری و تقویت است و پایهای برای سلامت روان و موفقیت در زندگی به شمار میآید (لین[3] و همکاران، 2019).
خودتنظیمی هیجانی معمولاً در دو حوزه اصلی مفهومپردازی میشود. حوزه اول شامل همدلی کودکان، خودآگاهی هیجانی، و مناسبت بیان عاطفی است. حوزه دوم بر ناپایداری عاطفی تمرکز دارد که شامل انعطافناپذیری، نوسانات خلقی، و تنظیم ناکافی هیجانات منفی میشود (ملو[4] و همکاران، 2024). همانطور که پیشتر بیان شد، توانایی کودکان در خودتنظیمی برای یادگیری اجتماعی و تحصیلی بسیار حیاتی است (اوزکان[5] و همکاران، 2023). خودتنظیمی مرتبط با هیجان یا تنظیم هیجان به «فرآیندهایی گفته میشود که برای مدیریت و تغییر زمان، نحوه و شدت تجربه هیجانات و همچنین وضعیتهای انگیزشی و فیزیولوژیکی مرتبط با هیجان و چگونگی بروز رفتاری هیجانات به کار میروند» (نیگ[6]، 2017).
[1] Muenks
[2] Singh
[3] Lin
[4] Melo
[5] Özcan
[6] Nigg