مبانی نظری حمایت اجتماعی خانواده

واقعيت مورد قبول همگان اين است كه زندگي انسان از بدو ولادت در ميان افراد ديگر آغاز مي­شود و از همان ابتداي حيات با آنها ارتباط برقرار می­کند. همين ارتباط به شکل­گیری رفتار او می­انجامد. بدين ترتيب يادگيري اجتماعي آغاز مي شود و رفتارهاي كودك رنگ اجتماعي پيدا مي كنند. رشد اجتماعي كودك به تدريج گسترش پيدا مي كند و تقريبًا همه فعاليت­هاي او تحت تأثير اطرافيانش قرار مي­گيرند. منظور از رشد اجتماعي نضج فرد در روابط اجتماعي است به طوري كه بتواند با افراد جامعه­اش هماهنگ و سازگار باشد. به عبارت ديگر، كودك هنگام تولد نه اجتماعي است و نه غير اجتماعي، بلكه اين خصلت را از طريق تبادل با محيط اجتماعي خود كسب مي كند. تربيت اجتماعي مطلوب و سازگاري با گروه­هاي اجتماعي در تنهايي و بدون فراهم شدن فرصت مناسب صورت نخواهد گرفت (مینوچین، ترجمه ثنایی،1385).

 محروميت كودك از رشد و تكامل باعث می­شود كه او با مردم كمتر تماس بگيرد، به زندگي اجتماعي بي علاقگي نشان دهد، قدرت ابتكارش ضعيف شود و در طرح نقشه زندگي براي آينده ناتوان جلوه كند. ادامه محروميت­ها ممكن است مشكلاتي در رابطه با اجتماعي شدن و همزيستي موفقيت آميز با ديگران در دوران نوجواني و سال­هاي بعد از آن ايجاد نمايد. يكي از مشكلات بزرگ نوجوانان در حال حاضر انزوا، گوشه گيري و دوري از ايجاد روابط موفقیت­آمیز با ديگران است كه ممكن است علت آن اضطراب اجتماعي فرد باشد. اگرچه در گذشته انزوا و گوشه گيري با اكتفا به يك ارتباط محدود و كم وسعت براي افراد ممكن بود، امروزه ديگر امكان ندارد و هر لحظه نياز است كه فرد دامنه ارتباط خود را با همنوعاش گسترش دهد. رسيدن به اوج قله­هاي خودباوري و خودشكوفايي و كسب مطلوبيت فرهنگي و اجتماعي مستلزم داشتن روابط اجتماعي سالم و سازنده مي باشد (مرادی، اکبری زردخانه، چراغی و فولادوند،1397).