مبانی نظری مدیریت دانش

دانش به عنوان یک شایستگی اصلی، منبع اصلی مزیت رقابتی و ایجاد ارزش برای سازمان‌ها در سراسر جهان شناخته می‌شود (لیو[1] و همکاران، 2018). در ادبیات این حیطه، نویسندگان زیادی وجود دارند که به نقش مدیریت دانش به عنوان یک قابلیت مهم و فزاینده برای موفقیت یک سازمان در بخش عمومی و خصوصی اشاره کرده‌اند (ال‌احبابی و همکاران، 2018؛ گاویریامارین[2] و همکاران، 2019). پيچيدگي و گستردگي مفهوم دانش باعث شده است تا نگرش يكساني در خصوص مديريت دانش شكل نگيرد. لذا صاحب نظران مختلف از زواياي متفاوتي به آن نگريسته و به تعريف آن پرداخته اند. با اذعان بر اين واقعيت، نمونه­هايي از رايج­ترين تعاريف مديريت دانش در اينجا ارائه مي­شود .از نظر مرويك[3](2003)، مديريت دانش به مجموعه­اي از فعاليت­هاي منظم و سيستماتيك سازماني گفته مي­شود كه جهت دست­يابي به ارزش بزرگ­تر از طريق دانش در دسترس صورت مي­گيرد. دانش در دسترس، كليه تجربيات و آموخته­هاي افراد يك سازمان و كليه اسناد و گزارش­ها در داخل يك سازمان را شامل مي­شود. به­زعم ویج[4] (2002)، مديريت دانش دربرگيرنده رفتارهاي انساني، نگرش­ها و قابليت­هاي انساني، فلسفه هاي كسب وكار، الگوها، عمليات، رويه­ها و فن­آوري­هاي پيچيده است. در تعريفي ديگر، مديريت دانش به عنوان فعاليتي تجاري به­همراه دو جنبه اساسي زير در نظر گرفته شده است (هالس[5]، 2001؛ نقل قول از موسی خانی و همکاران، 1391):

1- در نظر گرفتن عنصر دانش در فعاليت­هاي تجاري، به­طوري كه در تمامي استراتژي­ها، خط مشي­ها و به كارگيري اين اصول، عنصر دانش به نحو بارزي خود را نشان مي­دهد.

2- ايجاد سرمايه هاي فكري سازمان كه هم سرمايه­هاي آشكار (ثبت شده) و هم سرمايه هاي ضمني (دانش شخصي) را در برگرفته و نتايج تجاري مثبت آن را در دستور كار دارد. در عمل مديريت دانش در خارج از سازمان به عنوان شناسايي و مشخص كردن سرمايه­هاي فكري و ايجاد دانش جديد جهت برتري رقابت در صحنه جهاني و در داخل سازمان نيز به منظور آسان نمودن دسترسي به اطلاعات، به اشتراك گذاشتن فرايندهاي مناسب و دسترسي به فناوري اطلاعاتي و ارتباطاتي مطرح مي باشد.  از نگاهي ديگر، مديريت دانش، فرايند خلق و تسهيم، انتقال و حفظ دانش است به گونه­اي كه بتوان آن را به شيوه اي اثربخش در سازمان به­کار برد. سير تحول مديريت دانش را مي­توان به سه دوره تقسيم كرد؛ دوره اول از سال 1990 تا 1995 كه نسل اول مديريت دانش ناميده مي­شود. از كارهاي مقدماتي انجام شده در اين دوره مي­توان تعريف مديريت دانش، بررسي مزاياي بالقوه مديريت دانش براي كسب وكار و طراحي پروژه­هاي خاصي در زمينه مديريت دانش را نام برد.  نفوذ پژوهش­هاي هوش مصنوعي در مديريت دانش به­ويژه در زمينه ارائه و ذخيره دانش را مي­توان در نسل اول سير تحول مديريت دانش جاي داد. به كارگيري عملي مديريت دانش در سازمان­ها از سال 1996 آغاز شد كه شروعي براي نسل دوم مديريت دانش از آن نام برده مي­شود. بسياري از سازمان­ها اجراي مديريت دانش را در اين دوره آغاز كردند، موضوعات موردبحث در پژوهش­هاي مديريت دانش در اين دوره بيشتر بر توسعه كسب و كار، توسعه سازمان، توسعه چارچوب­ها، توسعه عمليات و فرايندها و پيشرفت تكنولوژيكي تمركز داشتند. شروع نسل سوم مديريت دانش به سال 2002 برمی­گردد، جايي كه تمركز پژوهش­ها بر تحليل رابطه دانايي و اقدام با استفاده از مدل­هاي ساختاري بود.

 


[1] Liu

[2] GaviriaMarin

[3] . Merwick

[4] . Wiig

[5] . Hale