
محیط زیست به عنوان یک موهبت الهی، محل زندگی و تأمینکننده اصلیترین نیازهای انسان است. عبارت محیط زیست را میتوان به یک منطقه محدود کرد و یا تمامی یک سیاره و حتی به فضای بیرونی احاطهکننده آن نیز اطلاق نمود که اصطلاحاً «کره حیات یا بیوسفر» نامیده میشود (ادیبراد و همکاران، 1400). محیطزیستگرایی بر توانایی سازمانی تأکید میکند و یک توانایی درونی استراتژیک و فعال میباشد. به همین ترتیب میتوان از طریق ارزشها و توانایی سازمان در تبدیل محیط پیچیده به محیطزیستگرایی شفاف برای ذینفعان اصلی، توسعه پایدار را ارتقا داد (فورینی[1] و همکاران، 2019).
انگیزه محیطزیستگرایی یکی از ویژگیهای برجسته مرتبط با گرایش محیطی است که نشاندهنده دخالت مداوم در جستجوی فرصتهای پذیرش زیستمحیطی برای جلوگیری از عواقب نامطلوب در محیط زیست میباشد (گراهام و پاتر[2]، 2015). برخی از محققان مانند گابلر و همکاران (2015)، در مورد جهتگیری محیطزیست و از طریق توسعه قابلیتهای اکولوژیکی، بر عوامل آن تمرکز کردهاند. ابتدا، ختریوال (2010)، نقش محیطزیستگرایی در ارزش برند را مورد بررسی قرار داد. یو و هو (2019)، نیز کشف کردند که تا چه میزان جهتگیری زیستمحیطی برای اقدامات مدیریت سبز تأمینکننده محوری است (کسزی[3]، 2020). علاوهبراین، مدتهاست که محققان در تحقیقات مرتبط با مدیریت محیط زیست براین باورند که بهبود سطح محیطزیستگرایی شرکتها میتوان پاسخ استراتژیک شرکت به مشکلات زیستمحیطی را بهبود بخشد. بهعلاوه، این مطالعات نشان داده است که استراتژی محیطزیستگرایی تأثیر مثبتی بر عملکرد محیط دارد (ضمیر و همکاران، 2020).
محیط زیست را میتوان مجموعهای از عوامل جاندار و بیجان دانست که در فضایی مشخص موجود زنده را تحت تأثیر خود قرار میدهند. پارساپور (2013)، بر این باور است که محیط زیست میتواند محیط اطراف یک فرد، یک گونه جانوری، یک اجتماع یا در کل بر اشکال حیاتی دلالت داشته باشد (پاساپور[4]، 2013). در عصر حاضر، تأثیر رفتار انسانی بر منابع طبیعی افزایش یافته است. بنابراین کسب دانش و آگاهی از مسائل محیطزیستی بهمنظور کاهش آثار تخریبی رفتار انسانی بر محیط زیست امری لازم و مهم محسوب میشود (هسو[5]، 2016). افزایش آگاهی عمومی درباره نگرانیهای زیستمحیطی موقعیتهای زیادی را برای رشد بخش محصولات سبز ایجاد میکند. مسائل و مشکلات زیستمحیطی یکی از مهمترین نگرانیهای انسان هزاره سوم است که البته بسیاری از این مسائل از رفتارهای نامناسب زیستمحیطی خود انسانها نشأت میگیرد. بهگونهای که بیان میشود این رفتارهای نامناسب بهطور چشمگیری در چالشهای زیستمحیطی جهانی نقش دارند (کلوکنر[6]، 2013). برهمین مبنا، توجه به این مسئله و اهمیت آن در زندگی انسانها در قرن بیستویکم، امری است که نمیتوان آن را ناددیه گرفت. هرچند توجه به محیط زیست و پرداختن به رابطه انسان و طبیعت سابقه دیرینهای در تاریخ اندیشه اجتماعی دارد.
[1] . Fiorini
[2] . Graham & Potter
[3] . Keszey
[4] . Parsapur
[5] . Hsu
[6] . Klockner